شور جوانی دل مشتاق من کجاست
روشنچراغ پهنهی آفاق من کجاست
وه زین زمین که جایگه مور و مار گشت
زیبا نهنگ شرزهی اعماق من کجاست
گر واقعیتیست عظیم این عقیم ـ شب
رؤیای روشن مه خلاّق من کجاست
آن نام کز طلوع وی آمد بهجوش، شعر
بر سینه و به دفتر و اوراق من، کجاست
گنگ است اگر زمان و سکوت است در سخن
شیرین زبان سخنور نطّاق من کجاست
زخمیست دل به پنجهی بیرفق روزگار
مرهمگذار یار پر ارفاق من کجاست
برقی نزد به چشمتر روزگار، شوق
شوقآفرین شهابهی براق من کجاست
زیبایی ار که جویی، در حسن او نگر
وانگه ببین وثیقهی میثاق من کجاست
درود بر محمد آقا و بذري كه كاشت و امروز ما در 50 سالگي سازمان هستيم
ReplyDelete